روستاي نسن نور

گلوله توپ ، دو برابر اون قد داشت ،چه رسد به قبضه اش...

گلوله توپ ، دو برابر اون قد داشت ،چه رسد به قبضه اشگفتم : چه جوری اومدی جبهه؟گفت : با التماسگفتم: چه جوری گلوله توپ را بلند می کنی می آری ؟گفت : با التماسگفتم: می دونی آدم چه جوری شهید می شه ؟گفت : با التماس و رفت چند قدم که رفت برگشت و گفت : شما دست از راه امام بر نداریدوقتی آخرین تکه های بدنش را توی پلاستیک می ریختیم فهمیدم چقدر التماس کرده بوده شهید شه

گلوله توپ ، دو برابر اون قد داشت ،چه رسد به قبضه اش...

روستاي نسن نور

گلوله توپ ، دو برابر اون قد داشت ،چه رسد به قبضه اش...

خلاصه مطلب:

گلوله توپ ، دو برابر اون قد داشت ،چه رسد به قبضه اشگفتم : چه جوری اومدی جبهه؟گفت : با التماسگفتم: چه جوری گلوله توپ را بلند می کنی می آری ؟گفت : با التماسگفتم: می دونی آدم چه جوری شهید می شه ؟گفت : با التماس و رفت چند قدم که رفت برگشت و گفت : شما دست از راه امام بر نداریدوقتی آخرین تکه های بدنش را توی پلاستیک می ریختیم فهمیدم چقدر التماس کرده بوده شهید شه ادامه متن


گلوله توپ ، دو برابر اون قد داشت ،چه رسد به قبضه اش

گفتم : چه جوری اومدی جبهه؟

گفت : با التماس

گفتم: چه جوری گلوله توپ را بلند می کنی می آری ؟

گفت : با التماس

گفتم: می دونی آدم چه جوری شهید می شه ؟

گفت : با التماس و رفت 

چند قدم که رفت برگشت و گفت : شما دست از راه امام بر ندارید

وقتی آخرین تکه های بدنش را توی پلاستیک می ریختیم فهمیدم چقدر التماس کرده بوده شهید شه


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی