روستاي نسن نور

مصاحبه با پیرغلام اهل بیت کربلایی سبزعلی اسفندیاری

اول محرم مردم هیچ چیز نداشتند می آمدند در محل پول و قند جمع می کردند و تکیه و حسینیه را آماده می کردند. باید یک نفر بانی میشد تا تعزیه خوان را می برد و ناهار و شام میداد. تعزیه خوان ها کربلایی رضا یزدانی؛ دایی رمضان, حاجی جعفر آقا , آقا سید نصرالدین؛ استاد کریم, جوانترین شان اقای یزدان رحمانی و ... بودند.پدرم هم  [ کربلایی عزیزالله ] روز عاشورا عرب بود. تعزیه خوان ها به خانه پدر ما می آمدند و تمرین می کردند. مثلاً نقش های حضرت اباعبدالله و حضرت علی اکبر اینجا متون را تمرین می کردند و با هم…

مصاحبه با پیرغلام اهل بیت کربلایی سبزعلی اسفندیاری

روستاي نسن نور

مصاحبه با  پیرغلام اهل بیت کربلایی سبزعلی اسفندیاری دانلود کاور با اندازه اصلی

مصاحبه با پیرغلام اهل بیت کربلایی سبزعلی اسفندیاری

خلاصه مطلب:

اول محرم مردم هیچ چیز نداشتند می آمدند در محل پول و قند جمع می کردند و تکیه و حسینیه را آماده می کردند. باید یک نفر بانی میشد تا تعزیه خوان را می برد و ناهار و شام میداد. تعزیه خوان ها کربلایی رضا یزدانی؛ دایی رمضان, حاجی جعفر آقا , آقا سید نصرالدین؛ استاد کریم, جوانترین شان اقای یزدان رحمانی و ... بودند.پدرم هم  [ کربلایی عزیزالله ] روز عاشورا عرب بود. تعزیه خوان ها به خانه پدر ما می آمدند و تمرین می کردند. مثلاً نقش های حضرت اباعبدالله و حضرت علی اکبر اینجا متون را تمرین می کردند و با هم… ادامه متن

اول محرم مردم هیچ چیز نداشتند می آمدند در محل پول و قند جمع می کردند و تکیه و حسینیه را آماده می کردند. باید یک نفر بانی میشد تا تعزیه خوان را می برد و ناهار و شام میداد. تعزیه خوان ها کربلایی رضا یزدانی؛ دایی رمضان, حاجی جعفر آقا , آقا سید نصرالدین؛ استاد کریم, جوانترین شان اقای یزدان رحمانی و ... بودند.پدرم هم  [ کربلایی عزیزالله ] روز عاشورا عرب بود. تعزیه خوان ها به خانه پدر ما می آمدند و تمرین می کردند. مثلاً نقش های حضرت اباعبدالله و حضرت علی اکبر اینجا متون را تمرین می کردند و با هم صحبت می کردند. حتی نقش های حضرت عباس و شمر هم با هم مقابله متنی می کردند و سوال و جواب می کردند که نمایش اصلی را بهتر اجرا کنند.

از اول ورود اباعبدالله الحسین به کربلا همینطور تعزیه ساعت 2 بعد از ظهر شروع می شد. آن اوایل وقتی تعزیه می خواندند می رفتند خانه یا اگر در حسینیه بود بعد از شام می آمدند سینه زنی می کردند و دور تا دور کمر همدیگر را می گرفتند و می چرخیدند؛ الآن کسی این کار را نمی کند. پا را هم جلو و عقب می کردند. آخر سینه زنی وقتی که دعای معروف "  الهی بِنَبیٍّ عربیّ و رسولٍ مدنیّ " خوانده می شد سینه زن ها زانو می زدند وقتی اسم امام زمان می آمدند همه بلند می شدند.

مرثیه خوان های آن دوران هم آقایان  اصغر نام آور, علی نام آور؛ شیخ حسین , شیخ تقی صالحی و گداعلی ترک بودند.  ما که جوان تر یعنی 14 – 15 ساله بودیم بچه ها را جمع می کردیم توی کوچه و مسجد و حسینیه برایشان مرثیه می خواندیم و بچه ها سینه می زدند. اولین روزی که مرثیه خوانی رسمی را شروع کردم از 14 سالگی و در روز شهادت امام حسن بود . من کلاه را گذاشتم روی چشمم و شعر " قاصد کربلا ای عرب ای عرب" را خواندم . بعد از چند دقیقه شیخ تقی کلاه من را برداشت گفت حالا مرثیه بخوان!

برای غذای مراسم ها هم آنهایی که زمین وقفی داشتند برای ادای وقفهایشان یک شب از ایام محرم را  بر اساس اعلام قبلی و طبق برنامه دو نفر دو نفر با هم خرج می دادند . روز عاشورا و همچنین روز شهادت امام حسن(علیه السلام) هم هر کسی می رفت خانه خودش و هرغذایی که برای ناهار داشت می آورد و در حسینیه پخش می کردند و معلوم نبود به هرکسی چه غذایی می رسد. شام غریبان هم آش شیر می دادند و معمولاً  تا هفدهم محرم مراسم عزاداری برقرار بود.

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی