جستجوگر

آمارگير

  • :: آمار مطالب
  • کل مطالب : 519
  • کل نظرات : 390
  • :: آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 5
  • تعداد اعضا : 134
  • :: آمار بازديد
  • بازديد امروز : 590
  • بازديد ديروز : 467
  • بازديد کننده امروز : 66
  • بازديد کننده ديروز : 114
  • گوگل امروز : 1
  • گوگل ديروز: 7
  • بازديد هفته : 590
  • بازديد ماه : 18,139
  • بازديد سال : 80,340
  • بازديد کلي : 751,929
  • :: اطلاعات شما
  • آي پي : 3.91.157.213
  • مرورگر :
  • سيستم عامل :

دعوت به همکاری

آخرين ارسالي هاي انجمن

 در شروع دوران پهلوي از لحاظ اداره امور كشور فرق چنداني با دوران قاجار نمي كرد و اضافه بر آن ظلم هاي ديگري هم به مكافات باقي مانده از دوران قاجار بر زندگي مردم اضافه گرديد ، به طوري كه در اوايل اين دوره مساله كشف حجاب مطرح گرديد ، كه از طرف بخشداري فردي را براي اجراي طرح كشف حجاب رضاخاني به نسن فرستادند، اما مگر حجاب عاريتي بود كه فردي بتواند آنرا از مردم معتقد نسن بگيرد ، كه نه تنها نتوانست به اجراي آن بپردازد بلكه خود هم تحت تاثير فرهنگ نسني ها دست از آن برداشت و در نسن ماندگار شد و اينچنين طرح معروف كشف حجاب اجرا نشده و عقیم ماند.

بعد از حضور پهلوي پسر ،كوهها و مراتع ملي شد و يكي از منابع در آمد مردم از دست آنها خارج شد و دولت خود را وارث آن ناميد و باعث گرديد تا از آن به بعد اهالي كم كم به سمت شهرها مهاجرت نمايند و اينگونه با اين طرح ها  جوانان به تهران و ديگر نقاط كشور سرازير شدند .

نسن در دوران اول زمين شناسي يعني300 ميليون سال پيش و حتی تا اوايل دوران دوم )پالئوزوئيك Paleozoic ـ مزوزوئيك (Mezozoic پوشيده از جنگل بوده است در اين جنگلها خزندگان و پرندگان عظيم الجثه ای بنام دايناسورها زندگی مي كرده اند . بر اثر پيشروي آب دريا در اوايل دوران دوم يعني250ميليون سال پيش ( ترياس) كم كم جنگل مذكور به زير آب رفت و دريايي بنام تتيس (Tetis)  نسن (البرز) را پوشاند و جنگل موجود به زير رسوبات دريا دفن گرديد و آثار آن تبديل به ذغال سنگ شد كه اين ذغال سنگ در نقاط مختلف نسن همچون حسلو ، بیروش ، ترهخان کوه و... ديده مي شود درياي تتيس درياي كم عمق و وسيع بوده كه تا اواخر دوران دوم يعني 100ميليون سال پيش (كرتاسه) در اين مناطق گسترده بود و فسيلهای مختلفی چون شكم پايان ،دوكفه اي ها و همچنين رسوبات زيادي مانند شيل و ماسه سنگ بجای گذاشت (باقي مانده اين دريا ،درياچه خزر مي باشد ) ودر اواخر دوره سوم از دوران دوم زمين شناسي (100ميليون سال پيش يعني كرتاسه Cretaceus) بر اثر كوهزايي آلپی اين سرزمين تحت فشار كوهزايی ياد شده ارتفاع گرفت و چين خورد و طبعا از زير آب خارج شد بعد از آن تحت فرسايش قرار گرفت و به شكل كنونی در آمد و اين خلاصه ای از تاريخ زمين شناسی نسن مي باشد .آثار جنگل وهمچنين آثار درياي تتيس در سنگها بصورت فسيل ديده می شود.

مازندران یعنی سرزمینی که در آن راه های پرپیچ و خم بسیار است . ( ماز : پیچ و خم + اندر : درون + آن )

نام کهن این دیار تَپورستان ، تبرستان ( با تلفّظ عربی طبرستان ) است .

« ماز » در فرهنگ های لغت فارسی به معنی « چین و شکنج ، تا و لا » آمده است .

ماز : مطلق چین و شکنج را گویند . (برهان )

بر آمد ز کوه ابر مازندران چو مار شکنجی و ماز اندر آن . منوچهری .

یکی خشت شاهی پر ماز و پیچ به کف داشت وز رنج ناسود هیچ اسدی

این ها ثابت می کند « ماز » به معنی پیچ و خم است . به راستی که مازندران نیز چنین است . شاید واژه نماز نیز پیوند « نه + ماز » باشد یعنی « راه راست » یا « راهی که کج و پیچ در پیچ نیست . »

به معنی " ماز" در لغتنامه انگلیسی به فارسی توجه کنید :

Maze جاى پرپیچ وخم ، پیچ وخم ، پلکان مارپیچ .در علوم مهندسى : جاى پر پیچ و خم . در روانشناسى : ماز

دلیل همانندی واژه ماز در فارسی و انگلیسی هم ریشه بودن این دو زبان است . زیرا هردو از زبانهای هند و اروپایی هستند . همانندی های دیگری نیز میان فارسی و انگلیس هست . مانند : برادر ، پدر ، مادر ، هشت ، کِرم ، گَرم ، اردک ، موش ، چانه و ...

اما سخنان دیگر در باره این نام :

1- نام کهن مازندران تَـپورستان یا تَبَرستان (طبرستان معرَّب آن است ) بوده که برگرفته از نام قوم تپوری می باشد . تپوری ها , آمارد ها , گِـلان و کادوسیان اقوام خویشاوندی بودند که در کرانه جنوبی دریای مازندران می زیستند . به گفته ابن اسفندیار نام مازندران بعدها جانشین تپورستان شد .

2- برخی را سخن و باور آن است که ریشه نام مازندران از واژه « ماز » به معنى « دژ » مى باشد . به فرمان مازیار بن قارن سردار نامی تبرستان ، براى جلوگیرى از نفوذ اعراب در نقاط حساس این منطقه به ساخت دژ پرداختند و مازندران را به صورت (ماز + اندرآن ) به معنى « دژ درآن » نامیدند . یکی از این دژها که هنوز پابرجاست قلعه مازیار می باشد که در شمال تهران بعد از قلعه توچال و مهرچال است .

3- به روایتی مازندران آمیخته‌ای از « ماز به معنی بزرگ و ایندیرا به معنی دیو و ان پسوند مکان » می باشد که معنی جایگاه دیو بزرگ یا دیو سپید که همان دماوند باشد را داراست . ملک الشعراء بهار می سراید : ای دیو سپید پای در بند ای گنبد گیتی ای دماوند

4- برخی بر این باورند که موز نام کوهی در منطقه بوده و مازندران یعنی جایی که کوه موز درآن بوده و موزَندران به تدریج به مازندران تبدیل شده است .

5- برخی می پندارند که ماز به معنی زنبور است و مازندران سرزمین زنبورها ، اما منطقی نیست که چنین نامی را برای این خطّه زیبا و پر از نقش و نگارهای طبیعی توجیه کرد و از آن همه زیبایی تنها زنبور را دید .

6- گروهی نیز بر آنند که مازندران نام خود را از خدای آریاییان مهاجر « ایندَر » به آن گرفته باشد . در این صورت مازندران از دو بخش « ماز» و« ایندر » تشکیل می شود . « ماز » به معنی بزرگ است . در کُردی واژه « مَزِن » هنوز به معنی « بزرگ » در برخی گویشهایش رایج است ، و ایندر نیز نام خدای آریاییان مهاجر بود . پس ماز ایندَر یعنی « خدای بزرگ » و « ماز ایندَران » یعنی « سرزمینِ خدای بزرگ »

7- جواد مفرد کهلان پژوهشگر ایران باستان نام مازندران را از ریشه « مَـز : بزرگ + زن » می داند یعنی « سرزمین زن یا الهه بزرگ » یا « سرزمین مردم زن سالار » که اشاره به پرستش الهه آب و جایگاه والای زن در جامعه آن روزگار دارد . ایشان در جای دیگر در باره معنی مازندران نظر دیگری جز این را نیز ارائه کرده اند .

امّا دریای مازندران

شاید همه کشورهای جهان جز خودمان دریای مازندران را به نام ایرانی کاسپین که بر گرفته از نام قوم ایرانی کاسپیان که در شمال ایران می زیستند می نامند . نامهای دیگر این دریا عبارت است از : دریای کاسپیان , دریای هیرکانیه ، دریای گرگان یا با تلفّظ عربی جُرجان , دریای گیلان (یا بحر الجیل ) , دریای دیلم , دریای طبرستان , دریای مازندران . امروزه در کشورهای عربی بحر قزوین می گویند . که قزوین معرَّب کاسوین یا کاسپیَن است . یاقوت حموی می گوید که ارسطو این دریا را هیرکانیه نامیده است . بطلمیوس آن را دریای هیرکانیه می خواند . ابن خلدون آن را بحر طبرستان می نامد .

 اولين گروه از انسانهايي كه در رويان ساكن شدند به اشاره كتب مختلف و متعدد اينگونه بوده است كه شاه فريدون سه پسر داشت به نامهاي ايرج _سلم و تور ، او پادشاه ايران بوده و در منطقه كوهستاني لاريجان سكنا گزيد ( او از اقوم آريايي بوده) كه به آنجا مهاجرت كرده است در درگيري كه بين پسرانش پيش آمد سلم و تور برادر ديگر يعني ايرج را كشتند ولي طولي نكشيد كه منوچهر فرزند ايرج انتقام پدر را از عموها گرفت و به جاي فريدون پادشاه ايران شد اين مساله به مزاج افراسياب شاه توران خوش نيامد و به خون خواهي سلم و تور ساز و برگ حمله به منوچهر را فراهم نمود و جنگ ما بين آنها در گرفت ،در مرحله اول به واسطه اختلافي كه بين منوچهر و يكي از سردارانش افتاد شكست خورد و منوچهر به رويان گريخت و بعد از تجديد قوا افراسياب را شكست داد و قرار داد صلحي بين آنها منعقد گرديد و حدود مرزها همچنان كه آمده با تير آرش كمانگير تعيين گرديد كه اين مساله موجب افتخار ايرانيان بوده است .

بعد از ايجاد آرامش منوچهر رويان را جاي مناسبي براي زندگي ديد و با فرزندان و لشگر خود آنجا را براي زندگي انتخاب نمود و دژها و قلعه هاي بسياري هم در مناطق مختلف آن ساخت كه از آنجا جلوي حمله دشمنان را بگيرد پادشاهي آنها تا سالهاي زيادي ادامه يافت اسفنديار كه فرزند گشتاسب پادشاه مازندران بود از نوادگان منوچهر است كه به جنگ رستم رفت

اين اولين گروه از انسانهايي بوده اند كه در اين منطقه ساكن گرديدند و حكومت تا سالهاي طولاني در دست آنها بود تا زمان هخامنشيان كه كورش حكمران ايالت شمالي كشور يعني فرشوادگر را به اجداد فردي به نام جشنسف واگذار كرد وآنها تا زمان ساسانيان (كه از نوادگان فريدون شاه ومنوچهر بوده اند ) در عهد قباد دراين منطقه حاكم بودند واز اين به بعد قباد پسرش كيوس را به حكمراني آنجا گماشت .

بعد از اشكانيان ، ساسانيان ، به حكومت رسيدند وفيروز شاه ساساني حاكم وپادشاه ايران شد او به كمك وزيرش به نام سوخرا بر هياطله پيروز شد .سه پسر داشت به نامهاي قباد، بلاش و جاماسبپ كه بعد از او بلاش و بعد از بلاش قباد جاي فيروز را گرفتند . جاماسپ كه با قباد مخالف بود از ترس او به فرشوادگر گريخت و قسمت غربي آنرا در دست گرفت . سوخرا هم مورد غضب قباد قرار گرفت و با نه پسرش به كوههاي شمال كشور (البرز مركزي،منطقه اي دركوههاي جنوب شهرستان قايمشهر ) در جايي به نام فريم در طبرستان گريخت . و بعدها به دست انوشيروان فرزند قباد حاكم آن منطقه گرديدند افرادي كه در اين مكان ها زندگي مي كنند ازفرزندان او هستند.

كيوس فرزند بزرگتر قباد تا پايان حكومت پدرش حاكم طبرستان بود ولي با به حكومت رسيدن برادرش انوشيروان طغيان كرد و به دست انوشيروان كشته شد و حكومت مناطق شمالي كشور به زرمهر بن ولاش واگذار گرديد و تا زمان خسرو پرويز در اين خاندان ماند ولي خسرو «باو» نوه كيوس را به حكمراني آنجا فرستاد حكومت آل باوند بعدها در ايران به دست فرزندان «باو» تشكيل شد وآنها تا سالهاي طولاني در مناطق شمالي به حكومت پرداختند .

 باو به دست ولاش از نوادگان زرمهر كشته شد اين هنگامي بود كه جيل بل جيلانشاه از فرزندان جاماسپ معروف به گاوباره كه در قسمت غربي فرشوادگر حاكم بود به طبرستان حمله نمود و آنجا را به تسخير در آورد او دو پسر داشت يكي بادوسپان و ديگري دابويه كه فرزندان دابويه تا حدود صد سال حاكم مازندران بودند و بادوسپان و فرزندانش حاكم منطقه دره نور شدندآنها به دفعات مورد حمله قرار گرفتند و در اين جنگها به مناطق تحت حكومت خود افزوده و يا از دست دادند ولي هيچگاه منطقه دره نور و كوهستان از حكمرانان آنها خالي نگرديد و با استفاده از قلعه هاي مختلف، آنجا را حفظ كردند و اين منطقه به قول ظهيرالدين مرعشي در كتاب تاريخ «طبرستان ، رويان و مازندران» ملك موروثي آنها بوده است.

بيشتر مردم اين منطقه به غير از آنهايي كه به آنجا كوچ كرده ا ند از فرزندان فيروزشاه ساساني مي باشند بخصوص اينكه بعد از فتح ايران توسط مسلمانان بسياري از شاهزادگان ساساني خود را به اين مناطق كنار بستگان خود رسانده  و تا زمانهاي طولاني حاكم آنجا بودند تا اينكه شاه عباس صفوي كه مادرش از بستگان زيادي درآنجا برخوردار بود تشكيلات اين شاهزادگان ساساني را به هم زد وبسختي آنها را شكست داده و حاكمي از خود در  آنجا گماشت.

درباره ما

روستاي نسن نور
نسن نور روستايي از توابع اوز رود، بخش بلده، شهرستان نور، استان مازندران است. اين روستا در جنوب مازندران ، جنوب غربي شهرستان نور و شمال استان تهران واقع شده است و خط مرزي دو استان را مي سازد به طوري كه قسمتي از كوههاي آن در استان اخير واقع است كه از شمال به كوههاي كجور ،ازغرب وشرق به كوههاي نور واز جنوب به كوههاي استان تهران متصل است.

ارتباط با مدير

ارتباط با مدير